|
|
||
|
سلام ببخشیدکه تواین مدت نتونستم بیام نت الان هم اومدم آپ کنم چون شایدبرای یه مدت طولانی نتونم بیام.مرسی
اینم عکس سلنا گومز اهنگی هم که داره پخش میشه صدای سلنا ست امیدوارم خوشتون بیاد بیوگرافی:بازیگر و خواننده آمریکا ست.او بیشتر به خاطر بازی در نقش آلکس روسو در سریال کمدی «جادوگران سرزمین لرزان» از شبکه دیزنی به شهرت رسید. او بازیگری را با نقش آفرینی در فیلمهای تلویزیونی شروع کرد.آلبوم جدید او به نام Kiss And Tell در بازار آمده
بای بیبی
رسم زندگی این است .. روزی کسی را دوست داری.. و روز بعد تنهایی.. به همین سادگی او رفته است .. و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد! و تو به حال خود رها می شوی .. چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست.. پس تنها آواز بخوان ...
هذیـ‗__‗ـان میگوید لبـ‗__‗ـانت ❤❤❤
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفایی نیست،
^_^ پیر مرد و بچه های مدرسه ^_^ يک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند. روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همين کار را مي کردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من روزي 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.» بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالي نداره؟ بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر مي کني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت کنيم، کورخوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد . . . . . :d in the name of god من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این میان همه تنهاییم...
دوست دارم شب را غم سر کنم دفتری از اشک چشمم تر کنم نام ان دفتر نهم دیوان عشق عشق را عنوان ان دفتر کنم یک عمر در حسرت دیدار تو سوختم و سر انجام این دیوار شیشه ای شکست و من با دیدن تو جان تازه ای گرفتم و در پایان می گویم از صمیم قلب دوستت دارم سند عشق مرا در سجل یاس زدند حبس قلبم ز رگ و ریشه ی احساس زدند از همان روز که در قلب تپش ها افتاد فهمیدم...... من یقین دارم که.................................. من یقین دارم که دوست صمیمی من گاهی مرا ناراحت خواهد کرد و باید به این خاطر او را ببخشم من یقین دارم که دعوای دو نفر به معنی دوست نداشتن هم نیست و دعوا نکردن دو نفر هم به معنی دوس داشتن هم نیست من یقین دارم که زمانی کسانی که انتظارش را ندارم به کمکم میایند من یقین دارم که برای یه لحظه میشود کاری کرد که برای تمام عمر قلبمان را به درد بیاورد من یقین دارم که زمان زیادی طول میکشد تا من همان ادمی بشوم که میخواهم من یقین دارم که بابهترین سخنان باید دوستم را ترک گویم شاید اخرین باری باشد که او را میبینم من یقین دارم که ما مسول همه کارهایی هستیم که انجام میدهیم و پاسخگوی تمام رفتارهایمان من یقین دارم که برای چیزهای بارزش باید جنگید و از چیزهای بی ارزش باید گذشت من یقین دارم که حق دارم عصبانی شوم اما حق ندارم این عصبانیتم را منتقل کنم وظالم شوم من یقین دارم که قهرمان واقعی کار را درست زمانی که باید انجام گیرد انجام میدهد پاك یعنی سرزمین لحظه یعنی بیداد عشق من باختن عشق جان یعنی زندگی لیلی و قمار مجنون در عشق یعنی ... شدن ساختن عشق دل یعنی كلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی كودك مسجد یعنی الاقصی عشق / من
عشق آمیختن افروختن یعنی به هم عشق سوختن چشمهای یكجا یعنی كردن پر ز و غم دردهای گریه خون/ درد بیشمار
عشق من یعنی الاسرار كلبه مخزن اسرار یعنی من / عشق
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
دیگربرای شما جا نداریم
جلسه محاكمه عشق بود، عقل قاضي ، و عشق محكوم ....
به دليل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن چهره زيبايش را داشتي؟ اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي ؟ وشما پاها كه هميشه مشتاق رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدي قلب همه از عشق بي زارند ، ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد و گفت: من بي وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم .. زندگی یعنی بازی سه. دو . یک؟ سوت داور... بازی شروع شد!!!
دویدی. دست و پا زدی. غرق شدی. دل شکستی. عاشق شدی. بی رحم شدی مهربان شدی. بچه شدی. پیرشدی. سوت داور......۲۰ ...... بازی تمام شد.....زندگی رو باختی. وقتی که گریه ام می گیره دلم میگه مبارکه
قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه وقتی که گریه ام می گیره یه آسمون بارونی ام اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام... سرمو بالا می گیرم کسی جوابم نمیده خیلی شباست یه رهگذر به گریه هام نخندیده چه روز و روزگاریه منو یه دنیا بی کسی شدم یه مشتی خاطره یه کوره ی دلواپسی میخوام تلافی نکنم حرمت دل رو می شکنن دارن به جرم سادگیم چوب حراجم می زنن تو این ولایت غریب دلمرده ها عزیزترند قحطی عشق عاشقاست قلب های سنگی می خرند.. ![]() دنیا هم بگه عاشقتم و فقط تو رو میخوام دنیا هم بگه دوستت دارم و همه زندگیمی دنیا هم بگه فقط مال من باش لبخند میزنم و سکوت میکنم و همچنان ته دلــم فقط برای تو تنگه ! حتی هنــوز یا بیا یا برو اینجاس که میگم اگه 99 درصد آدما کنارت باشن بازم ناراحتی ! چون اون یه درصد برات مهم ترن .... I'm so tired of being here Suppressed by all my childish fear If you have to leave I wish that you would just leave! Your presents still lingers here And it won't leave me alone This wound won't seem to heal
This pain is just to real There is just too much that time cannot erase ! …. ![]() زمانی که مرا نداسته به دنیا آوردند،پیوسته میگفتند دوست بدار و حالا که دوست می داریم می گویند فراموش کن.
![]()
به گل گفتم عشق چیست؟ گفت= از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت= از من زیباتر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت= از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو کیستی؟ گفت= نگاهی بیش نیستم. عشق مثل یک ساعت شنی می ماند، همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند. زندگی اجبار است،مرگ انتظار است،عشق یک بار است،جدایی دشوار است،یاد تو تکرار است.
کاش می شد عشق را آغاز کرد با هزاران گل آن را ناز کرد کاش می شد شیشه ی غم را شکست دل به دست آورد نه این که دا شکست اگر بگریم میگویند عاشق است اگر بخندیم میگویند دیوانه است پس میگریم و میخندیم که بگویند عاشق دیوانه است چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق وقتی زیباست که برای تو باشه تووقتی زیبایی که برای من باشی آشنایی یک اتفاق است و جدایی یک قانون پس دل به اتفاق نبند که قانون اجرا میشه
گاهی باید ک تصمیم گرفتم انقدر کمیاب شوم تادلی برایم تنگ شود ولی افسوس که فراموش شدم |
|
|